العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
76
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
كه يكى از اين دو را بپذيرد . فاطمه زهرا آنقدر گريه كرد كه اهل مدينه آزرده شدند و گفتند آنقدر گريه كردى كه ما را آزردى ميرفت بگورستان شهداء هر چه ميخواست اشگ ميريخت بعد بر ميگشت . اما على بن الحسين بيست سال يا چهل سال گريه كرد هر وقت غذا مقابلش ميگذاشتند اشگ ميريخت يكى از غلامانش گفت آقا فدايت شوم من ميترسم از بين به روى فرمود اندوه خود را به خدا شكايت ميكنم از لطف خدا چيزهائى ميدانم كه شما نميدانيد من هر وقت يادم از قتلگاه فرزندان زهرا بيايد اشگم ميريزد . در كامل الزياره ص 97 مينويسد يكى از غلامانش نگاه ميكرد در اطاقى كه امام عليه السلام در آن اطاق در سجده بود گريه ميكرد . عرضكرد آقا موقعى خواهد رسيد كه گريه شما تمام شود ؟ سر بلند نموده فرمود واى بر تو يا فرمود مادرت بعزايت بنشيند ، يعقوب به خدا شكايت كرد با اينكه مصيبتى بسيار كمتر از من ديد آنجا كه ميگويد اى افسوس از يوسف . او يك پسر از دست داد من ديدم پدر و گروهى از بستگانم اطرافم كشته شدهاند . على بن الحسين عليه السلام فرزندان عقيل را دوست ميداشت عرضكردند آقا چرا علاقه شما بفرزندان عقيل بيشتر است از فرزندان جعفر پسر عموهايت فرمود من به ياد مىآورم جان فشانى آنها را در روز عاشورا با پدرم ابى عبد الله الحسين دلم براى آنها ميسوزد . باب هفتم آنچه بين او و محمد بن حنفيه و ساير خويشاوندانش اتفاق افتاد روايت شده كه عمر بن على با على بن الحسين در مورد موقوفههاى پيغمبر و امير المؤمنين به نزاع پرداخت و شكايت پيش عبد الملك برد . بعبد الملك گفت من پسرم اين پسر پسر است من از او سزاوارترم